سفارش تبلیغ
صبا

من می گویم خاطرات بد مثل لکه های جوهر یا مثلا قیر( یا هر چیز سخت - پاک شونده ی دیگری ) روی لباس حریر و سفید آدمیزاد هستند.

بخواهی به جانشان بیفتی که پاکشان کنی ، فاتحه ی لباست را باید بخوانی چون یک بار به هم سابیدن لباس همانا و از بین رفتنش همانا!

نمی دانم می شود این لباس را در آورد و گذاشت گوشه ی گنجه تا خاک بخورد و دوباره یک لباس نو تن کرد؟

یعنی روح و قلب آدمیزاد فی الواقع قابل تعویض است؟ 

 

+ فکرم رو مشغول کرده!


+ تاریخ پنج شنبه 93/2/25ساعت 12:57 صبح نویسنده | انار

دیروز که کمی با هم گریستیم ، امروز کمی با هم خندیدیم

امشب اما نمی دانم آنجایی که دلم هرّی ریخت ، دل تو هم کمی ترس برش داشت؟ 

امشب حرفی با من داشتی که من نفهمیدمش!

لطفا کمی واضح تر .. به گمانم کمی خنگ به دنیا آمدم!


+ تاریخ شنبه 93/2/20ساعت 1:16 صبح نویسنده | انار

خدایا!

بیا کمی با هم بگرییم!


+ تاریخ پنج شنبه 93/2/18ساعت 12:8 صبح نویسنده | انار

ذهنم را فرو بلعیدم تا دیگر اثری از آن نباشد

اما دیگر طاقت حرف های سرد شده در ذهنم را ندارم

بگذار کمی بالا بیاورم!

 

+ کلمات، مرا با دست نشان میدهند و توی گوش هم پچ پچ میکنند!

   از اینکه در بندم خوشحالند!


+ تاریخ چهارشنبه 93/2/10ساعت 12:21 عصر نویسنده | انار

 

رفتن

همیشه رفتن ...

حتی همیشه در نرسیدن، رفتن ...

 

+ قیصر امین پور

 +  حال این روزها!


+ تاریخ جمعه 93/2/5ساعت 3:50 عصر نویسنده | انار


   
   

AvaCode.19