سفارش تبلیغ
صبا

شرف ِ هر عاشقی، به‌قدر شرف معشوق اوست؛ معشوق هرکه لطیف‌تر و ظریف‌تر و شریف‌جوهرتر،عاشق او عزیزتر. مولوی

 

+ از توئیتر گوشه!


+ تاریخ سه شنبه 97/3/1ساعت 12:12 عصر نویسنده | انار

دختر کوچکم امروز فهمیده بود چقدر به نوازش احتیاج دارم. امروز تا فرصتی پیدا میکرد لبش را روی گونه ام میچسباند و دلبرانه مرا می بوسید ... دست کوچکش را روی چشم هایم میگذاشت و میگفت مامان شما استراحت کن و من دل توی دلم نبود ... امروز تنهایی ام را چه خوب فهمیده بود ...!


+ تاریخ چهارشنبه 96/12/23ساعت 8:3 عصر نویسنده | انار

تا همیشه نمیشه برای نگه داشتنش جنگید ... یه روزی میرسه که یه چراغی توی قلبت خاموش میشه و اون زمان عبور کردنه ...


+ تاریخ شنبه 96/12/5ساعت 12:47 صبح نویسنده | انار

باید  آرشیو موسیقی ام را بگردم تا یادم بیاید آخرین بار کدام موسیقی را هی توی خانه پخش کرده ام و خسته نشدم ...

باید کمد لباسم را باز کنم و آن دامن سبز چین داری که می دانم دست و پا گیرم خواهد شد را بپوشم توی آینه زل بزنم به خودم ...

دراز بکشم روی کاناپه ... با دست هایم آرزوهایم را بنویسم و پاک کنم ... کدام آرزویم را پررنگ تر بکشم؟ 

ممم ... بگذار بهانه ای برای شعر نوشتن پیدا کنم ... وقتی برای اینکه دانه های انار را توی کاسه ی سفید گل قرمزم بریزم و کمی گلاب و نمک چاشنی اش کنم و بدون دغدغه مزه مزه کنم

بگذار اینبار ناتمام ننویسم ...

 

پ.ن وجود ندارد ... این متن همه اش پی نوشت است!


+ تاریخ جمعه 95/8/7ساعت 7:47 عصر نویسنده | انار

دلتنگ اینجا شده بودم ... دلتنگ شدن برای اینجا مثل دلتنگ شدن برای خودم است... منی که انگار چندسالیست کمرنگ شده است ... خیلی کمرنگ شده است. 

اگر دوباره سلام کنم صدای خودم را خواهم شنید؟

باید به خودم بیشتر سر بزنم!


+ تاریخ چهارشنبه 95/5/6ساعت 1:55 صبح نویسنده | انار


   
   

AvaCode.19