سفارش تبلیغ
بستۀ پیشنهادی وب هاست ایران

باید  آرشیو موسیقی ام را بگردم تا یادم بیاید آخرین بار کدام موسیقی را هی توی خانه پخش کرده ام و خسته نشدم ...

باید کمد لباسم را باز کنم و آن دامن سبز چین داری که می دانم دست و پا گیرم خواهد شد را بپوشم توی آینه زل بزنم به خودم ...

دراز بکشم روی کاناپه ... با دست هایم آرزوهایم را بنویسم و پاک کنم ... کدام آرزویم را پررنگ تر بکشم؟ 

ممم ... بگذار بهانه ای برای شعر نوشتن پیدا کنم ... وقتی برای اینکه دانه های انار را توی کاسه ی سفید گل قرمزم بریزم و کمی گلاب و نمک چاشنی اش کنم و بدون دغدغه مزه مزه کنم

بگذار اینبار ناتمام ننویسم ...

 

پ.ن وجود ندارد ... این متن همه اش پی نوشت است!


+ تاریخ جمعه 95/8/7ساعت 7:47 عصر نویسنده | انار

دلتنگ اینجا شده بودم ... دلتنگ شدن برای اینجا مثل دلتنگ شدن برای خودم است... منی که انگار چندسالیست کمرنگ شده است ... خیلی کمرنگ شده است. 

اگر دوباره سلام کنم صدای خودم را خواهم شنید؟

باید به خودم بیشتر سر بزنم!


+ تاریخ چهارشنبه 95/5/6ساعت 1:55 صبح نویسنده | انار

باید در وقت خودش دوستم بدارند. در وقت خودش به من احترام بگذارند. در وقت خودش برویم گردش و تفریح ... زمان هرچیز که بگذرد همه چیز مزه ی گس می دهد.!


+ تاریخ پنج شنبه 93/9/27ساعت 10:42 عصر نویسنده | انار

توی خانه بنشینی و لباس ها را اتو بزنی و ظرف ها را جا به جا کنی و به گلدان ِ‌رو به روی پنجره آب بدهی و زن باشی!

کنار خیابان بایستی و چادرت را محکم بگیری و جواب خانمی که دنبال حرم میگردد را بدهی و سوار اتوبوس شوی و چشم روی هم بگذاری و زن باشی!

پشت میز بنشینی و دست هایت هی کلمه ها را بنویسند و پاک کنند و صدای موسیقی که دوست داری، توی خانه پخش شود و زن باشی!

آشپزخانه را که مرتب می کنی فکر کنی گلاب پاشی که دوست داری را اینبار کجای خانه بگذاری و زن باشی!

اما یک روز بایستی کنار آینه ، زل بزنی تو چشم هایی که انگار از آن تو نیست و .. شاید مادر باشی!

 


+ تاریخ یکشنبه 93/6/23ساعت 2:21 عصر نویسنده | انار

 

 

 

+ هدیه ی دوست عزیز شمس!


+ تاریخ چهارشنبه 93/6/19ساعت 9:35 عصر نویسنده | انار


   
   

AvaCode.19